Tuesday, 20 October , 2020
امروز : سه شنبه, ۲۹ مهر , ۱۳۹۹ - 4 ربيع أول 1442
شناسه خبر : 2292
  پرینتخانه » ایده های استارتاپی, گزارشات استارتاپی, ویژه, یادداشت تاریخ انتشار : ۲۳ تیر ۱۳۹۹ - ۱۵:۲۹ | 137 بازدید | ارسال توسط :
فضای اکوسیستم استارتاپی برای نوجوان ها

نوجوان استارتاپی ایران

و در دی ماه 98 استارتاپ دوم رو به صورت دمو شروع کردم به راه اندازی و موفق هم تا اینجا عمل کرده و باید بگم یه نفری پیش بردمش. ایده خدمات به کسب وکارهای نوپا سازمان ها وشرکت ها هست که افرادی که مثل من هستن این همه سختی نکشن و بتونن راحت تر کسب وکارشون رو ایجاد کنن، ارتباط های خوبی هم گرفتم از جمله با یکی از داورای میدون (خانم مینا مهرنوش) که قرار شد باهاشون همکاری کنم اما نه خودشون بلکه زیر دست هاشون مشکلاتی در این راه ایجاد کردن که باید سهام غالب رو داشته باشیم و اینا ، و منم عمرا قبول کنم.
نوجوان استارتاپی ایران

من محمدجواد شوریده یه نوجوان ۱۷ ساله که از بچگی علاقه خاصی به اختراع کردن و نوآوری و کارآفرینی داشتم و کلی ایده تو ذهنم بود، ایده های زیادی داشتم و دارم. یکی از ایده های کودکی من پرداخت آنلاین کرایه تاکسی بود که تا الان به هیچ کس نگفته  بودم و برای اولین بار اینجا دارم منتشرمیکنم.

شاید می ترسیدم که مسخرم کنن نمیدونم چرا نگفتم، ولی اگر میگفتم و اجرایی میشد شاید کسب وکاری مثل تومن الان برای من بود.

خب بریم سراغ اصل مطلب که از کجا کارآفرینی رو به صورت حرفه ای شروع کردم، خرداد سال ۹۵ بود، قبلش باید بگم من فردی هستم که به حیوانات بسیار علاقه دارم مخصوصا پرنده، به پدرم گفتم که برای من دوتا کبوتر بخر تا ترسم بریزه ازدست زدن بهشون. میدونم خیلی دوگانگی وجود داره علاقه شدید به حیوانات و ترس از دست زدن به پرنده. خلاصه پدرم اون دوتا کبوتر رو خرید منم همون روز اول به ترسم غلبه کردم، و دیگه از دست زدن به پرنده ها نمی ترسم، از اونجا بود که شروع به خواندن راجب حیوانات کردم بعد یه مدت یه کانال تلگرامی زدم و اطلاعاتی که از قبل داشتم و جدید بدست اوردم رو می گذاشتم داخلش و مطالبش رو فوروارد میکردم داخل گروه های تلگرام با ۱۰ تومن شروع  کردم و ۳۰۰ تا ممبر خریدم و اون ۳۰۰ تا ممبر فیک باعث شد افراد زیادی بیان داخل کانالم تا جایی که بیش از افرادی که داخل کانال بودن مطلب بدون فوروارد کردن من ویو می خورد. بعد ایده ساخت یه اپلیکیشن به ذهنم رسید درمورد حیوانات و رفتم دنبال اسپانسر که بتونم اپ رو راه اندازی کنم و تبلیغاتش رو بکنم به صورت اتفاقی با یه شرکت دارویی (پرندگان و حیوانات پارسی)که غذا و داروی حیوانات رو تواید و به فروش میرساند آشنا شدم بعد از موافقت کردن آنها با یکی از اپایکیشن ساز ها شروع کردم به ساخت نرم افزاری که دو نسخه از آن منتشر شد و می تونم بگم بالای۱۰ تا ۱۵ هزار تا اون اپلیکیشن نصب شد، از اونجا به بعد شروع همکاری من بود با اون شرکت و برای آنها بازاریابی می کردم و چند میلیون براشون فروختم. بعد یه ایده در حوزه حیوانات به ذهنم رسید که برم یه پلتفرم تو حوزه حیوانات منتشر کنم، یه مدتی بهش فکر کردم و با افراد زیادی جهت طراحی سایت صحبت کردم اما قیمت های نجومی به من میدادن و یه چند وقتی زمان برد که راه اندازیش کنم ولی این تاخیر باعث شد که من از این ایده به ایده ای در زمینه صنعت و خدمات کسب وکار برسم و تو مدرسه با جشنواره ایده های دانش آموزی آشنا شدم و رفتم پژوهشسرایی که جشنواره رو راه انداخته بود و درخواست حمایت کردم اونا هم گفتم ایده هاتو ثبت کن تو جشنواره و یه آقایی رو به من معرفی کردن که به نام حامد نیک دهقان و گفتن از بچه های پژوهشسراست و کمکت می کنه و با اون آقا کسب وکارم رو شروع  کردم، همونی که تو حوزه حیوانات بود. بعد از کلی جلسه و صحبت شراکتمون رو شروع کردیم و قرار شد یه بخشی از سهام رو بگیره و سایت رو طراحی کنه تا یه مدت همکاری مون خوب پیش رفت ولی متاسفانه اون اقا بعد از طراحی سایت هیچ کمکی به من نکرد و من بقیه ی کارای سایت رو خودم انجام دادم. حتی تونستم از شتاب دهنده دیموند هم وقت بگیرم برای پذیرش استارتاپم وقتی اونجا رفتم یه نوجوان ۱۵، ۱۶ ساله نشستم بین ۱۰ نفر که حداقل ۷ تا ۸ سال با من اختلاف سنی داشتن و شروع کردم به توضیح ایده ام و در آخر به من گفتن ایده ات عالیه  ولی چون سنت قانونی نیست و اینا نمی تونی شرکت تاسیس کنی ما پذیرشت نمی کنیم درصورتی که تاسیس شرکت در مرحله های آخر شتابدهنده است.

بعد از یه مدت با اون اقا قطع همکاری کردم یه مدتی بیخیال شدم تا اینکه ایده هام مرحله به مرحله تو جشنواره می رفت جلو و امید من بیشتر شد تو این مدت با یکی از معلم ها آشنا شدم که یه شرکت تو حوزه هوش مصنوعی داره به نام مهندس محمدرضا حسینیان  که وقتی ایده منو شنید منو دعوت کرد به شرکتش و اونجا قرار شد که استارت کارو بزنیم.

 اسم استارتاپمون رو گذاشتیم زوکند و شروع کردیم مرحله به مرحله پیش رفتن تا اینکه اختتامیه جشنواره شد تو جشنواره یکی از ایده هام به مرحله نهایی رسید البته جشنواره شخصی بود به نظر من چون تمام داورهایی که حضور داشتن از مدرسین مدراس بودن و به همین دلیل خیلی اتفاقی دانش آموزان خودشونم رتبه های برتر رو آوردن ایده من کجا و ایده نفر اول که چهارتا شلنگ و تخته به هم وصل کرده بود کجا، حق خیلی ها ضایع شد و من اونجا رتبه ی ۱۸ رو کسب کردم که ولی بازم روحیه ای به من داد تا به ایده ها و طرح مختلف فکر کنم. تو اون جشنواره افرادی از وزارت صنعت و بانک ملی بودن، با اون فردی که از بانک ملی بود صحبت کردم و چون کاغذ و خودکار همراهم نبود گفتم شمارشون رو مدیر مدرسه ما(به نام آقای روح الله گلپور)بنویسه و وقتی که من رفتم پیششون تا اون کاغذ رو که روش شماره تلفن نوشته شده بود بگیرم با خنده گفتن برو بچه اونا به تو شماره نمی دادن و خودم باید با اونها در ارتباط باشم و خودمم باید بیام. من بیخیال موضوع شدم و دیگه سراغ تلفن اون فرد نرفتم.

راستی باید بگم به همون پژوهشسرا چندین پیشنهاد دادم برای حمایت از نوجوان ها که متاسفانه پس از کلی تحقیق و بررسی و برگزاری چندین جلسه گفتن باشه بهش فکر می کنیم، همون جایی که ادعا میکرد ما به نوجوان ها بها میدهیم.  همون طرح رو برای یه ارگان دولتی وابسته به وزارت دفاع  بردم و قبول کردن همکاری کنن و حتی جا ومکان هم دادن !!! اما کرونا که اومد همه چیز ریخت به هم، منم دیگه دنبالش نرفتم چون قرار بود به یک سری افراد خاص خدمات بده.

بعد از اون ابتدای سال به مدرسه پیشنهاد دادم با همکاری هم یه استارتاپ آموزشی راه اندازی کنیم که برای مدرسه هم کسب درآمد بشه، اول های مهر بود دقیقا اون موقع قبول نکردن وقتی کرونا اومد تازه متوجه  شدن چه اشتباهی کردن اون موقع طرح منو قبول نکردن!!

و در دی ماه ۹۸  استارتاپ دوم رو به صورت دمو  شروع کردم به راه اندازی و موفق هم تا اینجا عمل کرده و باید بگم یه نفری پیش بردمش. ایده خدمات به کسب وکارهای نوپا سازمان ها وشرکت ها هست که افرادی که مثل من هستن این همه سختی نکشن و بتونن راحت تر کسب وکارشون رو ایجاد کنن، ارتباط های خوبی هم گرفتم از جمله با یکی از داورای میدون (خانم مینا مهرنوش) که قرار شد باهاشون همکاری کنم اما نه خودشون بلکه زیر دست هاشون مشکلاتی در این راه ایجاد کردن که باید سهام غالب رو داشته باشیم و اینا ، و منم عمرا قبول کنم.

و تا اینکه بعد امتحان ها جمع کردیم اومدیم مشهد، اونجا هم ارتباط های خوبی گرفتم تا اون کسب وکاری که با هزینه کم به صورت دمو از دی ۹۸ راه اندازی کردم شروع کنم، یا طرح مربوط به حوزه گیم یا گردشگری رو پیش ببرم و باید از خانم لیدا تیموری تشکر کنم که دارن به من کمک میکنن که بتونم تیم مورد نظرم را  تشکیل بدم.

اما سخن آخر اینکه، به نظر من نباید به حرف افرادی که زیاد ادعای این را دارن که از کسب وکارها حمایت می کنن گوش کرد چون به فکر منافع خودشون هستن تا اون کسب وکار.

اینکه اگه ساکن مشهد هستید و علاقه مند به اکوسیستم استارتاپی و راه اندازی استارتاپ و دوست دارین با من و به کمک هم یه کسب وکار جدید شروع کنیم می تونید با من تماس بگیرید و یه جلسه دوستانه داشته باشیم.

تلفن همراه : ۰۹۳۳۸۸۶۳۲۵۸

| منبع خبر : وقایع استارتاپیه
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.