کارمندی یعنی گشنگی

خاطرم هست ، دوران راهنمایی دبیری داشتیم که شیمی درست می داد. می گفت شاگردی داشته که پدرس دور میدان تجریش لبو میفرخته. سالها بعد در پمپ بنزین شاگردش را میبیند که ماکسیما سوار شده و میاد و با معلم اش چاق سلامتی می کند

فهرست محتوا

ایستگاه یک

علم بهتر است یا ثروت؟

این موضوع انشاء همه کسانی ست که در هر جای دنیا به مدرسه رفته اند.
بی برو برگرد همه یک صفحه ای در این باره نوشته ایم.
در پس زمینه ذهن هر ایرانی چنین چیزی گنجانده شده: هر کسی درس خواند و دانشمند شد دست آخر می رود کارمند می شود و ثروت از وی روی بر میگرداند و هرکس دیپلم را نگرفت و رفت تراشکاری، پولدار می شود.

یک داستان

خاطرم هست ، دوران دبیرستان دبیری داشتیم که شیمی درست می داد. می گفت شاگردی داشته که پدرش دور میدان تجریش لبو میفرخته. سالها بعد در پمپ بنزین شاگردش را میبیند که ماکسیما سوار شده و می آید و با معلم اش چاق سلامتی می کند. معلم می گفت از شاگردم پرسیدم لبو فروشی و ماکسیما؟ شاگرد پاسخ داد من هرچه دارم از سینی لبو فروشی پدرم دارم… بعد معلم نتیجه گرفت که من را ببینید این همه درس خواندم و درس دادم الان 206 سوار میشوم. شاگردم ترک تحصیل کرد و ماکسیما خرید. ای کاش معلمی نمی کردم. نقاشی ساختمان میکردم وضعم بهتر از الان بود…

سوال مهم اینجاست، چه کسی گفته همه کارمندان وضع مالی نامناسبی دارند. مگر در همان قشر معلم که مثالش را زدم، بعضی از مدرسین کنکور به ازای  هر ساعت یک میلیون تومان پول نمی گیرند؟ مگر مدارسی نداریم که برای یک سال تحصیلی تا 120 میلیون تومان شهریه می گیرند؟

حقوق های نجومی را هم که خودتان بهتر می دانید. حقوق بگیر، کارمند است دیگر، صراف که حقوق بگیر نیست. مدیران بانک مگر کارمند نیستند؟ وزیر هم یک کارمند است . شاید باورتان نشود مقام ریاست جمهوری هم کارمند است. رئیس بیمارستان هم کارمند است. رئیس ایران خودرو کارمند است . هیچ میدانستید اگر خودتان هم کسب و کار استخوان داری راه اندازی کنید باید آخر ماه حقوق بگیرید؟ یعنی اینطور نیست که هر روز از دخل پول بردارید. باید صبر کنید تا آخر ماه حقوق تان واریز شود. سودتان هم آخر سال به شما تعلق میگیرد. سود وقتی شامل حالتان می شود که همه هزینه ها را پرداخت کنید، وقتی عیدی و سنوات و مالیات و اجاره پول پیش سال آینده دفتر و … را پرداخت کردید. در بعضی از ادارات خودمان آبدارچی هایی وجود دارند که حقوق ثابت شان ،حقوق پایه وزارت کار است اما آخر ماه درآمد شان از رئیس اداره هم بیشتر است. اتفاقا کار راه انداز تر هم هستند. رفته بودم خانه یکی از دوستان خانوادگی، حراست ساختمان، جوان رعنایی بود، صاف، استوار و کراوات زده. لباس تنش از لباس دامادی من بهتر بود. پرستیژی که داشت افضل بود از بسیاری از کارمندان بانک.
راننده تاکسی ها هم  به نوعی  کارمندان تاکسی های اینترنتی هستند ، آیا آنان هم گشنه هستند. در همین تهران اگهی دیدم از یه پیتزا فروشی که برای استخدام پیک، ماهی 12 میلیون تومان حقوق بریده بودند، چقدر خوب.

تک بعدی نباشیم.

هر کسی کارآفرین نشد ، قرار نیست تا آخر عمر بی پول باشد.

روزی دست خداست.

هر کسی کارآفرین شد قرار نیست حتما پولدار شود.

روزی دست خداست.

چه بسیار کشاورزان گمنامی که نه کراوات میزنند و نه بنز سوار می شوند اما ارزش دام و زمین زراعی شان را که حساب کنی از  مایملک خیلی از صاحبان  استارتاپ ها ، بیشتر است.

شاید این توهم از جایی دیگر آمده باشد. یکی باری ست که به اجبار روی دوش ما گذاشته اند تا کم کاری های خودشان را لاپوشانی کنند…

پناه می بریم به خدا از شر توهمات کارآفرینی

یک فیلم 

این فیلم را نگاه کنید. چیزی که خیلی از ما از آن فرار می کنیم. آرزوی خیلی هاست …

یک موسیقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خاطرم هست ، دوران راهنمایی دبیری داشتیم که شیمی درست می داد. می گفت شاگردی داشته که پدرس دور میدان تجریش لبو میفرخته. سالها بعد در پمپ بنزین شاگردش را میبیند که ماکسیما سوار شده و میاد و با معلم اش چاق سلامتی می کند

فهرست محتوا

اشتراک گذاری در whatsapp
WhatsApp
اشتراک گذاری در telegram
Telegram
اشتراک گذاری در email
Email
اشتراک گذاری در twitter
Twitter